علي بن زيد البيهقي
مقدمه 60
معارج نهج البلاغة
16 - ابن ميثم كمال الدين ميثم بحرانى دانشمند شيعى فيلسوف و صوفى درگذشتهء 679 كه سه شرح بر سخنان أمير مؤمنان نگاشته و در آنها روش سنجشى پيش گرفته است . 1 - مصباح السالكين لنهج البلاغة براى خواجه علاء الدين عطا ملك جوينى وزير درگذشتهء 680 و برادرش صاحب ديوان خواجه شمس الدين محمد جوينى وزير هولاكو و پسرش كشتهء در 683 ، در سال 677 . 2 - اختيار مصباح السالكين لنهج البلاغة كه گزيده ايست از آن براى پسران عطا ملك نظام الدين أبو منصور محمد و مظفر الدين أبو العباس على در پايان شوال 681 . آستان رضوى آن براى بار دوم با پيريش آقاى محمد هادى در 1366 چاپ كرده است . أو در آغاز آن شايد به پيروى از بيهقى و كيدرى از مباحث ألفاظ سخن داشته است . در قاعدهء يكم آن دلالت و تقسيم ألفاظ و پاره اى از مسائل بلاغت و أصول فقه و تجويد آورده و در قاعدهء دوم از خطابهء منطقى ارسطو ياد كرده است . اين بررسى أو جز تجريد البلاغة اوست كه براى نظام الملك أبو المظفر منصور فرزند علاء الدين عطا ملك پسر بهاء الدين محمد جوينى كشتهء در 688 در يك مقدمه و دو جمله ساخته است . ( نشريه 5 : 546 - فهرست فيلمها 1 : 600 - دانشگاه 5926 ) . 3 - منهاج العارفين في شرح كلمات أمير المؤمنين الموسوم بالمائة كلمة بنام شهاب الدين مسعود بن گرشاسب شاه ( ذريعه 14 : 41 و 149 و 21 : 110 و 23 : 168 - دانشگاه 1 7194 ) . 17 - امام المؤيد باللَّه يحيى بن حمزة زيدى زندهء در 703 و 712 الديباج المضى في شرح نهج البلاغة للرضى دارد در شرح « ألفاظ غريبهء » آن . در ذريعه ( 8 : 288 و 14 : 152 ) از نسخهء نوشتهء 701 و برابر شدهء با نسخه اى كه در 703 از خود أو شنيده شده است ياد گشته است ( نيز ايضاح المكنون 1 : 482 - معارف 1 : 146 ) . 18 - شرح نهج البلاغة به روش ادبى و كلامي با ياد كردن شرح قطب راوندى و ابن ميثم و ابن الحديد بر نهج البلاغة و از اللطائف الرشيدية رشيد الدين فضل اللَّه همدانى وزير و از خود أو و از تاريخ 712 ، با عنوانهاى « اللغة ، الاعراب ، المعاني ، البيان ، البديع ، الفحوى » ، گفته شد كه شايد از علامهء حلى باشد و گويا هم از سيد مجد الدين أبو الفضائل عباد بن أحمد بن اسماعيل حسينى گلستانهء اصفهانى كه از سوى اولجايتو داور آن شهر بوده و از خواجه رشيد در بارهء فضائل أمير مؤمنان پرسيده و پاسخ گرفته است . از اوست توضيح الأصول في شرح تهذيب الوصول استادش علامهء حلى كه به درخواست شاگرد خودش و شاگرد همان استادش ( أبو المحاسن محمود بن شمس الدين محمد بن